بديع الزمان فروزانفر

182

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

را بر صوفى سهل و آسان مىگرداند و مشقت و سنگينى آن را ناچيز مىسازد به صورتى كه تكليف هيچ كلفتى ببار نمىآورد بلكه سبب و وسيله‌ى تفريح و خوشى و التذاذ مىشود و نظير آن در همه وظايف هر گاه مقرون بشوق درون باشد مىتوان ديد پس در حقيقت اين حالت را مستى شوق بوجود مىآورد و هموست كه بار گران تكليف را بدوش مىگيرد چنان كه فرموده است : سر مست كارى كى كند مست آن كند كه مىكند * باده‌ى خدايى طى كند هر دو جهان را تا صمد ديوان ، ب 5719 و چون عشق و سكر از حق است و به حق است بنا بر اين هر چه در حالت بىخودى از صوفى بظهور مىرسد به تصرف حق است بى بىواسطه‌ى غير ، چه در حالت بىخودى ، سالك ، شاعر به خود و غير خود نتواند بود ولى كسانى كه نظر دور بين و پرده شكاف ندارند اين تصرف را نمىبينند و مانند آن مور سست نظراند كه بر صفحه‌ى كاغذ حركت مىكند و قلم را بر روى كاغذ در حركت مىبيند و پندارد كه قلم به خود و از خود در جنبش آمده است ( اين تمثيل را مولانا در آخر دفتر چهارم آورده است ، مثنوى ، ج 4 ، ب 3721 ببعد ) و چنين كسى را به اعتبار آن كه حق از ارتكاب مخالفات نگه مىدارد صوفيه « محفوظ » مىگويند و به لحاظ آن كه حق و سر مستى شهود ، بار تكليف او را بدوش مىكشد « محمول » مىگويند مقابل « حامل » كه در حال صحو است . ( مثنوى ، ج 1 ، ب 935 ببعد ، ب 3182 ببعد كه به ابيات مورد بحث شباهت تمام دارد ) . و اين بيت اشاره است به آيه‌ى شريفه‌ى : وَ تَحْسَبُهُمْ أَيْقاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ . ( الكهف ، آيه‌ى 18 ) و گفته‌ى مولانا نزديك است بدان چه ابو القاسم قشيرى در تفسير اين آيت مىگويد : « هم مسلوبون عنهم مختطفون منهم مستهلكون فيما كوشفوا